محیصای مثل ماهممحیصای مثل ماهم، تا این لحظه: 13 سال و 3 روز سن داره

همه زندگی من و باباش

مثل یه رویا

1391/12/10 23:43
نویسنده : مامان فسقلی
158 بازدید
اشتراک گذاری

به نام یکتای بی همتا

 

 

 

عزیزم میخوام برات از روزی بنویسم ک فهمیدیم شما اومدی تو دل مامانی تا خوشبختی من و بابا علیرضا رو کامل کنی

 

دهم اسفند که یه پنجشنبه به یاد موندنی بود من و بابا علیرضا رفتیم شام بیرون و موقع برگشتن به اصرار راحله جون(که زن دایی شما میشه و بعدها باهاش آشنا میشی )و مامان جون شهناز یه بیبی چک گرفتیم و اومدیم خونه،با کلی استرس رفتم و امتحانش کردم و منتظر موندم تا نتیجش معلوم بشه وای که چه انتظاری بود عزیزم ،پر از هیجان و استرس

بعععععله، عزیزم این بار مثبت بود مثبت ،وای که زبونم بند اومده بود ،پریدم بیرون ،فقط جیغ میزدم و خدارو شکر میکردم ،بابا علیرضا هم کلی خوشحال شد ،از خوشحالی اشک جمع شده بود تو چشماش ،کلی بابا علیرضارو بغل کردم و گریه کردم ،البته عسلم اشک شادی بود ،خدایا هزار مرتبه شکرت ،تو اون لحطه ها فقط و فقط خدارو یاد کردم و ازش خواستم که همه خانمهاطعم شیرین این لحظاتو بچشن ،خدا جون عاششششقتم

اینم اعلام حضور عسل من و بابایی

 

 

 

       

          

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)